بوسه
بوسه
عشق بها دارد ...

می نویسم با نور

در هوایی از مهر

کاغذی از پر گلهای سپید

نه به یک بار و به ده بار،

که هزاران، شاید

می نهم در سبدی

از گل نیلوفر و احساس دلم

می سپارم

به دل قاصدکی تا برساند به دلت
تا بدانی 

دل من

غرق تمنای نگاه تو هنوز 

می نویسد شب و روز:

« خوب نازنین من 

از همیشه تا هنوز

دوستت می دارم!...»
 




تاریخ: 7 خرداد 1389(61بازدید ),
ارسال توسط shabgard

دوستت دارم به پاکی و معصومیت بی پایان چشمانت

دوستت دارم به تمام وسعت آسمان پروانه های قلبت

دوستت دارم و می پرستم آن چیزی را که می پرستی

دوستت دارم به خاطر کسانی که دوستت دارند

دوستت دارم نه به خاطر خودم بلکه فقط برای خودت

دوستت دارم با تمام خنده ها و گریه هایت

دوستت دارم تا دوستم بداری

دوستت دارم به اندازه داستان بی پایان لیلی و مجنون های دنیا

دوستت دارم به حرمت قلب پاکت
 




تاریخ: 7 خرداد 1389(63بازدید ),
ارسال توسط shabgard

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

روزا چشمای نازش میشینه تو کتابام

شبا وقتی میخوابم میبینمش تو خوابام

براش نامه نوشتم قشنگ و عاشقونه

نوشتم با دو چشماش منو کرده دیوونه

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم

روی پله های سنگی میشینم با تو بیدار

چشام رو تور ابرا سرم رو سنگ دیوار

براش آواز میخونه لبای سر و بستم

میاد خورشید بازم من هنوز اینجا نشستم

خدا چرا عاشق شدم من دیگه از دست این دل یه شب آروم ندارم

وای چرا تو این زمونه شدم قربونی عشق اسیر روزگارم
 




تاریخ: 7 خرداد 1389(64بازدید ),
ارسال توسط shabgard

پیدا نکند راه به قلبت تردید

دراینکه منم همان که با عشق رسید

آتشکده ی محبتم پیشکشت

ناقوس کلیسای وجودت جاوید
 




تاریخ: 7 خرداد 1389(47بازدید ),
ارسال توسط shabgard

بگذار چشمت را به هم تا عشق را خوابش کنی

گاهی نگاهی کن به شب تا غرق مهتابش کنی

در پشت سد چشم من ظرفیتی پر می شود

یک رخنه با یک بغض کن تا موج و سیلابش کنی

تابنده ای و مهربان آنقدر ها که می توان

از شدت شرمندگی خورشید را آبش کنی

در پیش چشم آسمان گیسوی خود را تاب ده

تا مات و مبهوتش کنی، بی تاب بی تابش کنی

من.. تو.. عطش.. هرم نفس.. احساس.. شوق ما شدن

تو میتوانی صحنه را زیبا و جذابش کنی...

.

.

.

فرصت تمام است و عجب، راهی به جز این نیست که

در کنج قلب عاشقت معشوق را قابش کنی

باشد جواب عشق من نامهربانی کن ولی

ترسم که بین دلبران این رسم را بابش کنی!
 




تاریخ: 7 خرداد 1389(59بازدید ),
ارسال توسط shabgard

ای کاش انیس و یار و همدم باشند

یک عمر به راز عشق محرم باشند

ای شعر! چه میشود که تا آخر عمر

یک شاعر و یک شاعره با هم باشند!
 




تاریخ: 7 خرداد 1389(50بازدید ),
ارسال توسط shabgard

پایان خوش چشم براهی شده ام

غرق لحظات دلبخواهی شده ام

امشب وسط حیاط تنهایی خویش

در حوض تماشای تو ماهی شده ام
 




تاریخ: 6 خرداد 1389(45بازدید ),
ارسال توسط shabgard

بگردم دورت و سیرت بگردم

اسیـــر دست زنجیرت بگردم

چه میشد میشدم یک قاب چوبی؟

که عمری دور تصویرت بگردم
 




تاریخ: 6 خرداد 1389(45بازدید ),
ارسال توسط shabgard

سس احساسهای ساده بــــــودم

سر میز دلــــــت آماده بــــــــــــودم

دو پرس از بوسه های آبــــــــــدارت

لبانت را سفارش داده بـــــــــــودم
 




تاریخ: 6 خرداد 1389(46بازدید ),
ارسال توسط shabgard

بیایید با جهان

آشتی دوستانه ای داشته باشیم

آن وقت ، کارها آسان می شود

دیگر از رنج های زندگی نمی خروشیم

و اگر دردی ریشه در جان ما گرفت ؛

بی قراری نمی کنیم

که آدم بی درد نمی بیند و

نمی داند و خوش خوشان می گذرد،

وقتی راهی به دل دوست داشته باشیم

دیگر از بال و پر شکسته مان هم شکوه

نداریم

باید با زمزمه ی درون زندگی

آشنا شد

آن وقت می شود ، ناله های دل زخمگین را

زیر یک لبخند بی آواز

پنهان کرد
 




تاریخ: 6 خرداد 1389(48بازدید ),
ارسال توسط shabgard

به ساعت نگاه میکنم ...

حرکتی تناوبی ...

ثانیه ها ... آرام ... در گذرند ...

و زمان ... می رود ...

و زندگی را می برد ...

و من ... ساعت هاست ... متوقف شده ام ...

به فردا می اندیشم ...

شاید ...

دوباره جاری شوم ...
 




تاریخ: 6 خرداد 1389(62بازدید ),
ارسال توسط shabgard


تازه فهمیدم که حرف زدن خیلی سخته ... باید خیلی بدونی ... تا بتونی حرف بزنی ... حرفایی که ... دلی رو بدست بیاره ... لبخندی رو بر لبی جاری کنه ... یه دل شکسته رو شاد کنه ... و یه آدم بی تفاوت رو به تامل وا داره ... و من ... هنوز ... به این درجه نرسیدم ...
 




تاریخ: 6 خرداد 1389(51بازدید ),
ارسال توسط shabgard
اگر مانده بودی تورا تا به عرش خدا میرساندم

اگر مانده بودی تورا تا دل قصه ها میكشاندم

مانده بودی اگر نازنینم زندگی رنگ و بوی دگر داشت

این شب سرد و غمگین با وجود تو رنگ سحر داشت

با تو این مرغك پر شكسته مانده بودی اگر بال و پر داشت

با تو بیمی نبودش زطوفان مانده بودی اگر همسفر داشت

با تو و عشق تو زنده بودم بعد تو من خودم هم نبودم

بهترین شعر هستی رو با تو مانده بودی اگر می سرودم




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(42بازدید ),
ارسال توسط shabgard

 

دوست دارم تا بدانم بی قراری یا که نه ؟!

  باز هم در سینه ات اندوه داری یا که نه ؟!

  بعد من گلبرگهای خنده ات آیا شکفت ؟

  نقش گل را بر لبانت می نگاری یا که نه ؟!

  گاه گاهی روی کاغذ ها و دفترهای من

  اشکها را یادگاری می گذاری یا که نه ؟!

  درد های کهنه تنهاییت آرام شد ؟

  مثل من این روزها در انتظاری یا که نه ؟!

  روزهای عمرما هم پوچ شد چندین بهار

  رفتن پائیز ها را می شماری یا که نه ؟!

  خوب گفتی ! این غزل از جنس چشمان تو نیست 

  طاقت زخم غزلها را ٬ داری یا که نه ... !!!

 





تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(59بازدید ),
ارسال توسط shabgard

تا انتهای حضور رفتم

سکوت در هوا معلق بود

در زدم..........

قفل ها به استقبالم آمدند

گفتند :

دیر آمدی غریبه!!!!!!!!!




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(50بازدید ),
ارسال توسط shabgard




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(51بازدید ),
ارسال توسط shabgard

خواب دیدم از تو دور شدم وای که عجب خواب بدی

گفتم بیا با هم بریم گفتی که راهو بلدی

هرچی صدات کردم نرو اما به جایی نرسید

یکی یه جا فریاد می زد دیوونه از قفس پرید

صبح که رسید بیدار شدم دیدم یه نامه روی در

نوشتی بودی که سلام مدتیو میرم سفر

بغضی نشست توی گلوم خوابم یا این حقیقته

بازم صدات کردم ولی دیدم سکوت جوابته

گفتم که شاید این سفر تموم میشه همین روزا

دوباره باز می بینمش چه خوش خیال بودم خدا

ساعت و لحظه هام گذشت چشمام به کوچه خیره بود

من منتظر بودم بیاد خیلی دلم تنگ شده بود

روزا مثل دیوونه ها پرسه زنون تو کوچه ها

شبا یه گوشه از اتاق گریه های بی صدا

مثل همون خواب سیاه رفتو منو تنها گذاشت

گفتنه این قصهء تلخ ارزش خوندنو که داشت




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(61بازدید ),
ارسال توسط shabgard
              

عشق تو مرده تو دلم خودتو باعثش شدی

رفتی تا با رقیب من میگن که عاشقش شدی

میگن که مثل دیوونه ها همش پی نگاهشی

میگن واسه داشتن اون پر از نیازو خواهشی

خیال نکن عاشقته پات میمونه دیوونته

اومده خوش باشه باهات دو روزی هم پیمونته




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(65بازدید ),
ارسال توسط shabgard


چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم

دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم

دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم

عطرت را برایمستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم

 و خودت را نیز برای پرستش
 




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(49بازدید ),
ارسال توسط shabgard

کودک نجوا کرد:خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک درچمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید

پس کودک فریاد زد:خدایا با من صحبت کن!و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد

کودک فریاد زد :خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد ولی کودک نفهمید

کودک در نا امیدی گریه کرد و گفت: خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم،پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد

ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد
 




تاریخ: 27 ارديبهشت 1389(48بازدید ),
ارسال توسط shabgard

 

امان از این دل تنگی که راحت میتواند امان هر کسی راببرد,

امشب من مانده ام و یک دنیا دل تنگی و دیوانگی,

من مانده ام و این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است و دیواره بغض من چه نازک؟

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند؟

کجاست آن شبگرد شوریده ای که صدای محزونش مرهمم باشد؟

کجاست دفتر خاطراتم که غمها را بر دوشش نهم؟!

 سالها به امید خط پایان بر خط استوایی تنهایی ام دویدم

به انتهای هستی ام رسیده ام ولی به انتهایی آن هرگز...




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(60بازدید ),
ارسال توسط shabgard
من با عشق آشنا شدم 

و چه کسی این گونه آشنا شده است ؟ ...

هنگامی که دستم را دراز کردم دستی نبود !

هنگامی لب به زمزمه گشودم ٬

که مخاطبی نداشتم !

و هنگامی تشنه آتش شدم ٬

که در برابرم دریا بود و دریا و دریا ... !!!

( دکتر شریعتی )


 



تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(52بازدید ),
ارسال توسط shabgard

رفتی

و بعد از رفتنت 

در خود شکستم 

از تو تنها چيزي که برايم به جا ماند خاطرات با تو بودن بودنست 

و اين شکستن بابت رفتن تو پايان تمام حقايق زندگيم بود 

کاش شکستنم را ديده بودي !! 

هنوز با تمام وجود حست مي کنم... 

حس با تو بودن و در کنار تو بودن !! 

حال که نيستي با تنهايي خو گرفته ام .... 

دردهايم را براي ديوار زمزمه مي کنم 

تا کمي غم دلم در فراقت سبک شود.....! 

هر شب بالشم از اشک ديده خيس است 

ياد تو تنها خوابيست که هر شب به چشمان خسته من مي آيد 

هر شب احساس مي کنم که در کنارم هستي 

اما هنگامي که چشم باز مي کنم و خود را تنها مي بينم 

جاي خاليت را در آغوش مي فشارم و مي گريم !! 

ولحظات عمر من اکنون تبديل به روزهاي غمگيني شده است 

که مرا به اوج نابودي مي کشاند 

با تمام وجود مي دانم که ديگر باز نمي گردي 

اما باز مي گويم با بغضي در گلو که از رفتنت در خود شکستم




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(49بازدید ),
ارسال توسط shabgard

با من چيزي بگو

کلامي آنقدر کوتاه که

همسايه نشنود

با من چيزي بگو

ساده ترين حرف انساني

آوازي که يک حنجره به

ياد آورد

با من بگو

بگو که دوستم داري
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(54بازدید ),
ارسال توسط shabgard

با تو دیگر مرا ترسی از تاریکی نیست

وقتی دست هایت را دارم

و نفس هایت من را نوید زندگی می دهد

و عشق با شکوه ترین واژه برای بیان این احساس است

تا رهایی فاصله ای نیست...

ببین!

عشقِ من!

لحظه ی پروازمان نزدیک است...
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(58بازدید ),
ارسال توسط shabgard

زیبای من

مرا از این فاصله ها بگیر

از این لحظه های بی تو بودن ها ... !

آه .... زیبای من

بیگناه سر به زیر من ...

ما همچنان ادامه می دهیم

تا دنیایی دیگر ... !

آنجا تا چشم کار کند خداست و خدا ...

و افق های روشن پر ستاره

ما تنها نخواهیم بود

زیر سایه باران دراز می کشیم

با لبهای گداخته می بوسیم... می بوسیم

و پشت می کنیم به دنیا ...

دنیایی که رویای من و تو نبود !

می سوزاند، می سوختیم

چون پر کاهی غمگین ...

ما ادامه می دهیم زیبای من

ما به خدا اعتقاد داریم

و ملکوت زیبایش !

و اما سالهاست می سوزیم

می سوزیم چون پر کاهی غمگین ...

آه زیبای من... سر بلند باش

از این فاصله ها هراسی نیست

از این فاصله ها بگیر مرا

از این لحظه های بی تو بودن ها ... !
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(42بازدید ),
ارسال توسط shabgard

قلبم را تقسيم کرده ام؛ هرچه سپيدی است مال تو و آنچه سياهی ماند مال من.

می دانی سهم من بيشتر است اما سهم تو قشنگ تر.

گاهی به تو حسودیم می شود! گاهی با حسرت به سهم تو نگاه می کنم! انگار سهم سياه من حسرت سپيدی دارد.

هر وقت به تو فکر می کنم، قلبم،يا بهتر بگويم سهم سياه قلبم به درد می آيد انگار او هم عاشق توست. خوش به حالت! آنقدر خوبی که همه دوستت دارند، همه، بد و خوب!

چه فاصله ای ميان ماست! وحشتم می گيرد. حتی ديگر اجازه آن را به خود نمی دهم که با سهم تو عشق بازی کنم، می ترسم! نمی دانم ترس از چه؛ ترس از آلودنش، ترس از تکرار بی سرانجام عاشق شدنم، يا... ترس از نگاه نامهربان تو!

نه نامه است و نه درد دل. تکراری است برای سوزاندن. مثل هميشه! می دانی حرفهايم قشنگ نيست. چون حتی زمين هم برای لحظه ای آنها را نمی پذيرد، دست باد می دهدش و آنوقت...


دوباره می گويم:

قلبم را تقسيم کرده ام؛ هرچه سپيدی است مال تو و آنچه سياهی ماند مال من.

می دانی سهم من بيشتر است اما سهم تو...

همه وجود من است. آنقدر عاشقش بودم که نخواستم با سياهی اينطرف آغشته شود، پس جدايش کردم.

چون تو درآن بودی قشنگ بود، زيبا بود. گفتم مال تو تا حرمت آنرا تا عمق وجودم درک کنم، تا لحظه ای ادعای مال من بودنش را نداشته باشم.

بيا ببين هنوز سپيد سپيد است؛

"مثل بال فرشته ها"
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(42بازدید ),
ارسال توسط shabgard

آن هنگام

که قطره ای به شوق باریدن

از آسمان نگاهت رها میگردد

نیاز من

همچون تبسم عطشناک گلی است

در انتظار

...
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(52بازدید ),
ارسال توسط shabgard

زندگي فرصت بس کوتاهيست

تا بدانيم که مرگ ؛ آخرين نقطه پرواز پرستو ها نيست

مرگ هم حادثه است...مثل افتادن برگ که بدانيم پس از خواب زمستاني خاک...

نفس سبز بهاري جاريست
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(54بازدید ),
ارسال توسط shabgard

روز نبرد فرا رسیده بود و من نمی دانستم

سپیدی بودم و خوشبختی

تو

شاه عشق من بودی و در کنار ملکه رویاهایم زندگی می کردی

قدیسه های پاک

سواران سپید

خانه های بلور

و هزاران سرباز و پیاده

همه از آن تو بود و من نیز

روز نبرد فرا رسیده بود و من نمی دانستم

پیاده در خویش می رفتم

دو گامی بیش نبود

ناگهان شیهه اسبی سیاه آمد و من مدهوش

نبرد آغاز شد

جنگ سختی بود

سربازانم یکی یکی به خاک می افتادند 

عشق، دوستی، محبت ، مهر...

همه مردند

تردید می آمد و کوه اعتماد را می شست

دروغ می آمد و سوار زیبای راستی را می کشت

و ملکه پاک رویاهایم

اسیر دستهای افسونگر راهبه های نفرت بود

گاه شاه سیاه جدایی را می دیدم

مغرورانه می خندید

گوی می دانست که پیروز است

اما تو...

تو را در گوشه ای از این زمین گاه سپید و گاه سیاه

این قلب گاه عشق و گاه نفرت

پشت خانه ای پنهان داشتم 

و قدیسه عقل را بر تو گماشتم

و دیوار ساختم از اعتماد

جنگ سختی بود

لیک دیری نپایید

تو! شاه عشق من!

تنها شده بودی 

و سواران سیاه بی وفایی دور تا دور تو بودند

به اطراف نگریستم

همه غرق در خون خویش

همه تا آخرین نفس جنگیده بودند

ملکه من، سربازانم، سوارانم و همه

و تو نیز اسیر بودی 

اسیر دروغ، ریا، نفرت

و بی وفایی

تو! شاه عشق من بودی و اطرافت هیچ نبود

جز سیاهی و سکوت

خوب که دیدم
 




تاریخ: 29 ارديبهشت 1389(40بازدید ),
ارسال توسط shabgard
آخرین مطالب

صفحه قبل 1 2 صفحه بعد

آرشیو مطالب
پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی

ورود اعضا:

خبرنامه وبلاگ:





آمار وبلاگ:  

بازدید امروز : 21
بازدید دیروز : 31
بازدید هفته : 74
بازدید ماه : 317
بازدید کل : 11142
تعداد مطالب : 51
تعداد نظرات : 18
تعداد آنلاین : 4


Alternative content